![]() |
![]() |
|
|
گاهی پیش میاد که انسان با ضرباهنگی موزون جلو میره و لحظه لحظه هارو
در آرزوی رسیدن به مقصد سپری میکنه!
اندیشه به آرزو رسیدن، دست یافتن به خواسته ها و لمس شیرین آنچه که
در انتظارش بوده ای تپش دل را به ارمغان میاره و سرخی گونه ها رو!
گاهی اما.........بد نیست که بایستیم، با آرامش نگاهی به پشت سر بیاندازیم
و برآورد کنیم که چه اندازه پیموده ایم!؟ نگاهی نیز به جلو که نقطه موعود را نیز
در ذهن داشته باشیم!
په بسا که .....پیش میاد، که مدتهاست از مقصد گذشته ایم و خود بیخبریم!
یار در کنارمان و ما در جستجوی او .....در دور دستها ،حیران، چشم میگردانیم!
کمی تامل......اندیشه را بگذاریم که هوائی بخورد..........................
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 7:36 توسط سايه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حرف زدن و چيزي نگفتن.....اين را بايد تغيير داد...همه با هم!
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| پیوندها |
|
راز شمع (علا) .......... آنیموس |
|
RSS
|