تبليغاتX
سايه سكوت

دلم نوازش میخواد

 

مثل یه بچه کوچولو میخوام خودمو جمع کنم و توی بغل کسی



که مهربونه،

 

 آروم بگیرم بخوابم.

 

همین
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 12:35  توسط سايه | 


گاهی پیش میاد که دوستی ، که برایت به هر دلیلی، با ارزش و مهم است، نیاز به راهنمائی تو دارد.

فکر میکنی، شرایط مطرح شده توسط او را میسنجی و مقایسه میکنی با آنچه که باید باشد و هست!

نظرت را به او میگوئی، روی نظرت پافشاری میکنی و بعد....میبینی که او پس از گرفتن تصمیم ، که تو

با آن موافق بودی، در هم میشکند و نمیتواند آنگونه که تو انتظار داری با پیامدهای آن تصمیم کنار بیاید!

از خود میپرسی آیا این درست است؟ که تو در اینگونه موارد نظرت را بدون سانسور بدهی؟

اینقدر راحت و رک دیدگاه خودت را بیان کنی، بدون آگاهی از تاثیری که روی زندگی دیگران میگذارد؟

......و من میگم آری !

تو باید نظرت را بدهی ، بویژه که پای دوستی در میان است و زندگی آینده او......!
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 20:50  توسط سايه | 


......و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی ست

که همچنان که تو را میبوسند، در ذهن خود طناب دار تورا میبافند

......................

امشب فروغ ، پریشا دخت شعر پارسی ، تا سپیده دمان بر من میهمان است.

میخواهم به آوای او و به شعرهایش گوش فرا دهم، تا سحر !

.....

سهم من از زندگی آسمانیست که آویختن پرده ای آنرا از من میگیرد


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 1:15  توسط سايه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
حرف زدن و چيزي نگفتن.....اين را بايد تغيير داد...همه با هم!

نوشته های پیشین
تیر 1388
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
راز شمع (علا) .......... آنیموس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
Quelltext: Freeware