تبليغاتX
سايه سكوت


وای به حال اون روز تعطیلی که به جای یه فنجان قهوه خوشبو، با صدای نکره گوینده VOA

 آغاز بشه!

حیف نیست که موسیقی آرام ، چه حیرانی ناظری، چه اعظم علی ، و یا یه تیکه از گوستاو مالر

نباشه و بجاش روزمون با "اخبار" مورد تجاوز قرار بگیره؟

.............من که میرم دو دستی بچسبم به فنجون اسپرسوم و با هدفون بپردازم به موسیقی،

شاید katie melua  بد نباشه!!

آدینه شما هم خوش.............


+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 10:27  توسط سايه | 


چرا "ژولیت بینوش" توی فیلم آبی -یکی از سه گانه های کیشلووسکی-

زیر آب گریه میکرد؟


این پرسش ژرف.......بی جواب اما، تا به امروزم!


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 23:18  توسط سايه | 






تمام وجودم سرشاره از این واژه:

دوستت دارم..........به همین سادگی

 




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:21  توسط سايه | 



دیشب از اون شبای بیدارخوابی بود!

نسیم، باران نم نم و.......باد

لطافت هوا یه طرف و فیلم مزخرف  Funny games  از طرف دیگه

شبم رو به بازی گرفته بودند. هنرپیشه های عالی

Naomi Watts - Tim Roth  و چونین فیلم بی ارزشی؟؟؟؟؟؟

خدا به امروزمون رحم کنه!  گویا یه اتفاق ناجور باید بیافته!!!


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 6:42  توسط سايه | 



چرا که نه!؟
میتوان با فنجانی قهوه .....سحرگاه
به افق نگریست و                            .............

دید که

شادمانی دیگران نیز
میتواند سببی باشد برای                لبخند تو.

به همین سادگی!


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:45  توسط سايه | 

برای دگرگون کردن باید گام برداشت، به هم ریخت، خراب کرد و از نو ساخت!

 

اندیشه نیز از این اصل مستثنا نیست.

 

برای دگرگون کردن اندیشه ها ، باید که از برخی پدیده ها بگذریم، آنچه را که بدان

 

 عادت کرده ایم کنار بگذاریم و ذهنیت را جامه ای نو بپوشانیم.

 

واژگانی که روزانه بکار میبریم با آگاهی تغییر دهیم، یکی دو واژه که سر زبونمون

 

افتاده از امروز استفاده نکنیم...میبینیم که کمی دشواره، اما شدنی!!!!

 

اندک اندک، خواهیم دید که دگرگون کردن، با همه دشواریهایش، انجام پذیر است.

 

من از امروز میخوام یه چیزی رو تغییر بدم، دگرگونش کنم، و این رو باید بنویسم

 

چون قراره که این روز رو مبنا قرار بدم و بعدها به آن استناد کنم!!!!

 

امید دارو....نه، یقین دارم که شدنیست و من در آستانه این راه، با انرژی و توانی

 

ناگفتنی.....................

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 8:49  توسط سايه | 
 

 

 

گاهی پیش میاد که انسان با ضرباهنگی موزون جلو میره و لحظه لحظه هارو 

 

در آرزوی رسیدن به مقصد سپری میکنه!

 

اندیشه به آرزو رسیدن، دست یافتن به خواسته ها و لمس شیرین آنچه که

 

در انتظارش بوده ای تپش دل را به ارمغان میاره و سرخی گونه ها رو!

 

گاهی اما.........بد نیست که بایستیم، با آرامش نگاهی به پشت سر بیاندازیم

 

و برآورد کنیم که چه اندازه پیموده ایم!؟ نگاهی نیز به جلو که نقطه موعود را نیز

 

در ذهن داشته باشیم!

 

په بسا که .....پیش میاد، که مدتهاست از مقصد گذشته ایم و خود بیخبریم!

 

یار در کنارمان و ما در جستجوی او .....در دور دستها ،حیران، چشم میگردانیم!

 

کمی تامل......اندیشه را بگذاریم که هوائی بخورد..........................

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 7:36  توسط سايه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
حرف زدن و چيزي نگفتن.....اين را بايد تغيير داد...همه با هم!

نوشته های پیشین
تیر 1388
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
راز شمع (علا) .......... آنیموس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
Quelltext: Freeware