تبليغاتX
سايه سكوت


غمگین، سرشار از اندوه، بی سبب شاید ، نشسته بودم و به ثانیه ها

خیره شده بودم

آذرخش گونه، به همین سادگی، از خودم پرسیدم:

چرا؟ چه مرگته؟ نه کسی رو از دست دادی، نه سردته ، نه گرسنه ای

و نه میدونی که آیا واقعاً اندوهگینی یا نه! پاشو قلم رو بردار و روی

 تنهائیت نقش یه.....

برخاستم....قهوه ای ساختم، با دو تیکه شکلات، کیتی میلووا  داره واسم

میخونه......شمعی و عودی و .....اگه با خودم روراست باشم، الان،

در حال حاضر هیچیم نیست!!!

همین.-!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:48  توسط سايه | 
 

پس من سکوت میکنم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 12:59  توسط سايه | 




اینها دانه های شبنم سحرگاهی هستند بر روی چمن

چون مروارید بنظر میآیند زیرا که کنارشون دراز کشیدم و با سرعت کم و دیافراگم باز ازشون عکس گرفتم

.....میشه گاهی دیدگاهی تازه رو تجربه کرد !
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 7:2  توسط سايه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
حرف زدن و چيزي نگفتن.....اين را بايد تغيير داد...همه با هم!

نوشته های پیشین
تیر 1388
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
راز شمع (علا) .......... آنیموس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
Quelltext: Freeware